Journal of Philosophical Investigations (Jun 2015)
افلاطون و راولز: عدالت در فرد یا در جامعه
Abstract
مفهوم عدالت، آنگونه که در کتاب جمهوری آمده است، برای افلاطون، مفهومی انتزاعی و زاییدة ذهن است که سقراط با استفاده از روش ماماییاش میکوشد تا آن را خلق کند. در واقع، افلاطون اگرچه بحث راجع به عدالت را از منظر بیرونی آغاز میکند، امّا غرض اصلی او، بررسی تمامنمای ساختار درونی نفس انسان است و به دنبال آن بررسی طبقات اجتماعی، تا بدین وسیله ماهیت عدالت را روشن کند. در مقابل، راولز به واقعیتهای جامعه نظر دارد و شرایط اقتصادی و اجتماعی کنونی جوامع برای او حائز اهمیت هستند. راولز در دو کتاب «نظریهای دربارة عدالت» و «عدالت به مثابه انصاف»، ماهیت عدالت را با توجه به واقعیتهای اقتصادی و اجتماعی جوامع مورد بررسی قرار میدهد و نگاه او به عدالت، به مراتب کمتر از نگاه افلاطون، جنبة روانشناختی دارد. در این مقاله از یک سو، مزایای مفهوم «عدالت به مثابه انصاف» راولز را با مزایای مفهوم عدالت نزد افلاطون مقایسه میکنیم و از سوی دیگر، بررسی خواهیم کرد که آیا راولز نیز مانند افلاطون به تحلیل سه جزئی از عدالت پرداخته است و یا اینکه میتوان از نظریة او راجع به عدالت چنین تحلیلی را اتخاذ کرد؟